عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
131
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
پير طريقت گفت : - « الهى ! نسيمى دميد از باغ دوستى دل را فدا كرديم بويى يافتيم از خزينهء دوستى بپادشاهى بر سر عالم ندا كرديم ، برقى تافت از مشرق حقيقت آب و گل كم انگاشتيم و دو گيتى بگذاشتيم ، يك نظر كردى در آن نظر بسوختيم و بگداختيم ، بيفزاى نظرى و اين سوخته را مرهم ساز و غرق شده را درياب كه « مى زده را هم بمى دارو و مرهم بود » و فى معناه انشد : تداويت من ليلى بليلى من الهوى * كما يتداوى شارب الخمر بالخمر النوبة الاولى - قوله تعالى وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ نيوش تا گوئيم اى محمد آن گه كه گفت خداوند تو فريشتگان را ، إِنِّي جاعِلٌ من كردگار و آفريدگارم فِي الْأَرْضِ اندر زمين خَلِيفَةً از پس شما در رسيده قالُوا گفتند أَ تَجْعَلُ فِيها مىخواهى آفريد در زمين مَنْ يُفْسِدُ فِيها كسى را كه در آن تباهكارى كند ، وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ و خونها ريزد ، وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ و ما بستايش تو ترا مىستائيم وَ نُقَدِّسُ لَكَ و بآفرينهاى نيكو ترا ياد ميكنيم . قالَ خداوند گفت فريشتگان را إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ من آن دانم كه شما ندانيد . وَ عَلَّمَ آدَمَ - آن گه در آدم آموخت الْأَسْماءَ كُلَّها نامهاى همه چيز ، ثُمَّ عَرَضَهُمْ آن گه نمود آن چيزها همه عَلَى الْمَلائِكَةِ فرا فريشتگان . فَقالَ گفت ايشان را أَنْبِئُونِي خبر كنيد مرا بِأَسْماءِ هؤُلاءِ بنامهاى آن چيزها كه چيست إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ اگر مىراست گوئيد كه بخلافت شما سزاوارترايد از وى ، قالُوا فرشتگان گفتند سُبْحانَكَ پاكى و بيعيبى ترا لا عِلْمَ لَنا ما را دانش نيست إِلَّا ما عَلَّمْتَنا مگر آنچه تو آموختى ما را إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ تويى دانا راست دانش راست كار .